سيد محمد باقر برقعى
1460
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
حاكم و آمر نگر چند تنى بىخرد * دشمن ايرانيان حامى ديوان و دد بر در بيگانه ميش نزد خودى چون اسد * باهنران را عدو ، بىهنران را مدد بر در ميخانهها چو عنكبوتى به تار * بر در ميخانهها چند بگشتى اسير چند تو را همنشين مردم زار و فقير * خيز به طرف چمن جام مرصّع بگير با صنمى سيمتن ماهرخى بىنظير * گاه در آغوش تو گاه تو اندر كنار تا به كى از فرط غم سربهگريبان شدى * از غم دنياى دون واله و حيران شدى گر دمى از عمر خود جانب بستان شدى * طالب آب حيات از لب جانان شدى جام دگر يافتى زان لب ياقوتوار * موسم جشن كيان پير بگردد جوان خاصه كه گيرد به بر نو صنمى مهربان * بر لب آب روان بر طرف بوستان از گل رخسار او گل بربايد عيان * چو كودكى بوالهوس در چمن و لالهزار بر رخ گلهاى باغ ابر فشاند گلاب * غنچه برافكنده است از رخ زيبا نقاب گيسوى سنبلپريش ديدهء نرگس به خواب * نغمهء بلبل بلند حالت زارت خراب شكوه ز گلبن كند بر زبر شاخسار * آهوى دشت ختن سوى چمن تاخته قمرى و كبك و درى بزم طرب ساخته * مرغ گرفتار باغ دل به سمن باخته شاخهء مجنون بيد سايه برانداخته * روى رياحين باغ هر طرف جويبار چند نشينى خَمُش موسم چنگ است و جام * بىنى و معشوق و مى زندگى آمد حرام هرچه بجز عيش و نوش مكر و فريب است و دام * حيف ز سالى كه شد بىرخ ماهى تمام حيف ز روزى كه رفت بىشب گيسوى يار * گفتمش اى مهجبين حال دل ما نگر بر دل بيچارگان چند زنى نيشتر * گوش چسان بشنود نغمهء مرغ سحر ديده چسان بنگرد چهرهء گلهاى تر * لشكر غم بسته است راه يمين و يسار گوش من از نالهء زار يتيمان كر است * سينه ز سوز درون كورهء آهنگر است هر طرفى بنگرم ناله و چشم تر است * خاكنشين ملّتى بر سر خاكستر است بر سر او ريخته خاك غم روزگار